. . . . دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست . . . .
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست . . . .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۶ ساعت 0:5 توسط Aboozar
|