چرا که عشق حرفی بیهوده نیست
پس از سفرهای بسیار و عبور
از فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛
بادبان برچینم؛
پارو وا نهم؛
سُکان رها کنم؛
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را ...
منم گول خوردم چه گولی
لذت بخش
دوست داشنی
و ما ازدواج کردیم
من و «عالیه»
زیبا و دوست داشتنی و مهربون
یه روز همتونو دعوت میکنم و با هم جشن میگیرییییییییییییم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ ساعت 21:17 توسط Aboozar
|