ارابه ها

ارابه هائی از آن سوی جهان آمده اند
بی غوغای آهن ها
که گوش های زمان ما را انباشته است .

ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند .
***
گرسنگان از جای بر نخواستند
چرا که از بار ارابه ها عطر نان گرم بر نمی خاست

برهنگان از جای بر نخاستند
چرا که از بار ارابه ها خش خش جامه هائی برنمی خاست

زندانیان از جای برنخاستند
چرا که محموله ارابه ها نه دار بود نه آزادی

مردگان از جای برنخاستند
چرا که امید نمی رفت تا فرشتگانی رانندگان ارابه ها باشند .
***
ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند
بی غوغای آهن ها
که گوش های زمان ما را انباشته است .

ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند

بی آن که امیدی با خود آورده باشند

.                                            < شاملو >


کودکستان

چقدر زود گذشت

چیز زیادی یام نمیاد اما همین عکس برام دنیایی حرف داره

کودکستان مدرسه ی طالقانی اون کلاس دم در مدرسه

خانوم منصوری معلم کودکستانم  خنده ش هنوز یادمه

بازیهای تو کلاس ، نقاشی و شعر و کاردستی و ...

یادم اون وقتا بابام منو با دوچرخه می برد مدرسه

اون دوچرخه هنوزم هست ، هنوزم میشه سوارش شد حتما ایندفه که رفتم خونه یه دوری باهاش تو خیابون میزنم

اون وقتا خیلی خوب بود ، هیچ وقت دیگه تکرار نشد تمام دوران مدرسه برام مثل یه کابوس بود . همیشه از مدرسه نفرت داشتم و دارم.

دوباره بچه شدم

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم