دیالکتیک  در لغت به معنای گفت و گو و مکالمه است اما در مفهوم چیز دیگری است. دیالکتیک به معنای در حرکت بودن و تغییرات مداوم است و آن چیزی است که در برابر متافزیک که تفکری ساکن و بی تحرک است قرار می گیرد. در متافیزیک حرکت جهان را حرکتی دایره وار می دانند که به نقطه آغازین خود باز می گردد اما در دیالکتیک حرکت جهان را حرکتی مارپیچی و رو به جلو فرض می کنند.

دیالکتیک در یونان باستان نیز ریشه داشته است. هراکلیت دانشمند یونانی عقیده داشت که در یک رودخانه دوبار نمی توان شنا کرد چون نه آن رودخانه همان رودخانه پیشین است و نه آن آدم همان آدم. به گفته اردلان عطاپور در کتاب مو لای درز فلسفه او این اندیشه را 2500 سال پیش از موعد اعلام داشت و به این خاطر در آن زمان به هیچ وجه مورد قبول واقع نگردید.

اما هگل فیلسوف آلمانی  آن را پیرایش کرد و به نام خود به ثبت رساند.

دیالکتیک مشتمل بر 3 اصل می باشد. تغییر، اثر متقابل و تضاد.

در دیالکتیک همه اشیا در حال تغییر می باشند، اشیا بر هم اثر متقابل می گذارند و تضادی درونی بین تز و آنتی تز در درون هر چیز برقرار است که سرانجام به تولید پدیده ای جدید (سنتز) منتهی می شود.

کارل مارکس که بانی مکتب مارکسیسم است با افزودن دیالکتیک بر ماتریالیسم فلسفه خود را شکل داد و تفکر خود را که از پیروان مکتب سوسیالیسم بود سوسیالیسم علمی خواند و پیشینیان سوسیالیست خود را تخیلی نامید. پیش از  او کسانی مانند توماس مور و پرودون داعیه دار سوسیالیسم بودند اما مارکس معتقد بود که آنها به دلیل حذف فاکتور مهمی مانند دیالکتیک بر خطا بوده اند. او معتقد بود که ماتریالیستهای پیش از او نیز به همین دلیل دچار روزمرگی شده بودند.


منبع : http://jelvei-digar.blogfa.com/post-80.aspx